Archive for دسامبر 2007
خواب و بیداری
سیکل خواب و بیداریم به گه کشیده شده. امروز ده صبح خوابیدم و پنج بعد از ظهر بیدار شدم.
دلم میخواد وقتی روی تخت میافتم از خستگی از هوش برم. دیگه فکر و خیال نکنم اما نمیشه لامصب. تنها چیزی که منو اینجوری میکنه بیخوابیه. یعنی اگر دو روز نخوابم اینجوری خوابم ببره. نه ورزش فایده داره نه هیچی. اوایل وقتی مست بودم راحت میخوابیدم ولی الان دیگه اینجوری نیست.
آدم اگر قرار توی تخت تنها بخوابه و هیچ دختری بغلش نباشه همون بهتر که سریع خوابش ببره. دیگه به موضوع تزش فکر نکنه.
ودکا
تجربهی امروز: ودکا رو با آبپرتقال قاطی نکنید. مزهی کوفت میگیره.
کلا ودکا زهرماریه که اصلا خوردن نداره. کلا با هارد لیکور مشکل دارم من.
وجه تسمیه
فکر کنم بیشتر پستهام توی این بلاگ وقتی باشه که مستم یا سیگار میکشم یا پات یا دیگه حداقل کافینتت شدم. همینجوری گفتم که وجه تسمیهی اینجا رو بدونید.
چرا؟
در این دنیای جدید وقتی تنها میشی و دلت میخواد یکی حرفهات رو بشنوه میای یه وبلاگ جدید میزنی. فقط به همین دلیل حرفهایی رو اینجا مینویسی برای غریبهها که حتی پدر و مادرت و یا حتی صمیمیترین دوستدخترت هم ازشون خبر ندارند. چرا؟ چون احساس امنیت میکنی. اگر کسایی که من رو میشناسند بدونند درون من چه خبره که حتی یه ثانیه هم دیگه من رو تحمل نخواهند کرد. اگر اون دوستام که فکر میکنند من «پسر خوب»ی هستم اینها رو بدونند که دیگه چیزی نمیمونه …
فکر نکنم دلیل خوبی باشه، ولی فعلا که دلیله شده برای من.